Sunday, November 27, 2005

....?

عزيزم..؟....يادت مياد؟يادت مياد سرمو گذشتم روی شونت و گريه کردم؟؟........ نه يادت نمياد!....ميدونی چرا؟ چون داشتی به بی تابی بادکنک در دستان دخترک نگاه ميکردی!!! يادت مياد..؟ روزی که دستم رو توی دستت قفل کردم و گرمای وجودت رو حس کردم؟............. يادت مياد؟....... حواست پرت بود نه؟........شايد هم حواست به رقصه شراب توی ليوان ها بود. يادت مياد روزی که بهت گفتم دوست دارم؟....و زندگی بدونه تو معنی نداره؟..... شايد اين بر هم حواست پرت بود.....شايد حواست به زنه رقصنده بود...... شايد فکر ميکردی زير اين چهری خندونش چه چهری پنهانه؟..... يادت مياد روزی که خودم رو توی آغوشت انداختم....؟و بهت گفتم که دلم برات تنگ شده بود؟ ....نه!! به فکره رقصه موهای دخترک در باد بودی .....شايد هم در فکر ديگری!..... ای کاش من شرابی بودم که در ليوان رونه ميشدم....و برق نگاهت رو ميدزديدم..... ای کاش رقصنده ايی بودم که با هر نت آهنگ هرير لباسم مثل موجی بالا و پايين می رفت.... و ای کاش بادی بودم که در موهای دخترک چنگ ميزد...... عزيزم؟....صدام رو ميشنويی؟ ............حواست کجاست؟

0 Comments:

Post a Comment

<< Home